چه خوشگله؟؟؟؟ اه ه ه ه ه ه ه ه ه
+ نوشته شده توسط armita در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت
16:54 |
چه خوشگله؟؟؟؟ اه ه ه ه ه ه ه ه ه + نوشته شده توسط armita در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت
16:54 |
اون روزا
مادلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم واسه مردن کسی بودیم کاری داشتیم پاییز و بهاری داشتیم تو سرا ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم کسی آمد که حرف عشقو با مازد دل ترسوی ماهم دل به دریا زد به یک دریای طوفانی دل مارفته مهمانی چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت مانیست باید پارو نزد واداد باید دل رو به دریا داد خودش میبردت هرجا دلش خواست به هرجا برد بدون ساحل همون جاست
+ نوشته شده توسط armita در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت
12:8 |
لبریز شراب می شود چشمانت * کم گریه کن آب میشود چشمانت
هنگام خداحافظی ام گریه نکن* حیف است خراب میشود چشمانت + نوشته شده توسط armita در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت
11:59 |
اگر از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشق توگفت + نوشته شده توسط armita در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت
11:41 |
|
|