اي دل تنها
هيچي ازت نمونده اي دل تنها
اون كه رفته ديگه رفته
برنمي گرده
بسه چشم انتظاري
اي دل تنها
رو كي قسم ميخوردي اي دل تنها
واسه ي كي مي مردي اي دل تنها
بشكنه اين دستايي كه نمك نداره
جواب خوبي بديه
اي دل تنها

هيچي ازت نمونده اي دل تنها
اون كه رفته ديگه رفته
برنمي گرده
بسه چشم انتظاري
اي دل تنها
رو كي قسم ميخوردي اي دل تنها
واسه ي كي مي مردي اي دل تنها
بشكنه اين دستايي كه نمك نداره
جواب خوبي بديه
اي دل تنها

پيرهن سياه تنت كن من فقط يه استخونم
ببين چي كردي با اين دل
فكر كن فقط يه لحظه
نذار ديگه بيشتر از اين تنم تو گور بلرزه
فقط يه خواهشي دارم
زير تابوتمو نگير
وقتي كه رفتم زير خاك قبر منو بغل نگير
( حالا ديگه راحت راحتي هر كاري كه مي خواي بكن )
منو به كي فروختي مفت ؟
برو واسه همون بمير
فقط تا هفت روز سياه تنت كن
شباي جمعه يادي از ما كن
عشقي كه بردي باشه حلالت
عمري كه بردي باشه حرومت
عشق من كاري كن دارم از دست ميرم
من هنوزم حاضرم واسه تو بميرم
آخه به عشقت اسيرم
كاش مي شد يه دفه فقط يه دفه
بگي دوسم داري
ازت چي كم ميشه
سرتو رو شونم حس كنم يه دفه
يه دفه
يه دفه ...
آي شمايي كه ميگيريد رو دوشتون جنازه ي من
دستاي منو از توي تابوت بيرون بذاريد
تا كه بدونن هيچي از اين دنيا نبردم خالين اين دستاي من
تورو خدا موهاي منو شونه نكشيد
تا كه بدونن دست نوازش نكشيدن رو سر من
اگر كسي سراغمو ازتون گرفت
توررو خدا نذارين بره آخه اونه قاتل من
بگيد چشاش به در بود
نيومدي سراغش
بگيد به ياد تو بود
نيومدي سراغش
بگيد كه تك پرت بود
نيومدي سراغش
بگيد كه عاشقت مرد
ديگه نيا سراغش
با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من
من بچه بودم اونم بچه بود سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه ...... خندیدم گفت دوستیم ؟ گفتم دوست دوست گفت تا کجا ؟ گفتم دوستی که تا نداره گفت باشه تا مرگ ....
خندیدم و گفتم من که گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ ....
گفتم نه نه نه تا نداره گفت قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه من و تو باهم دوستیم خندیدم و گفتم توتا هرجا که دلت می خواد براش یه تا بذار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد می دونستم اون می خواست حتماً دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمیفهمید.
گفت برای دوستیمون یه نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکلات
هربار که همدیگه رو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه ؟
گفتم باشه هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من
باز همدیگه رو نگاه می کردیم یعنی اینکه دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز می کردیم و می خوردم می گفت شکمو تو دوست شکموی منی و شکلاتاشو می ذاشت تو یه صندوق کوچولوی قشنگ می گفتم بخورش میگفت نه تموم میشه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقش پر از شکلات شده بود هیچکدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه بخوره اونوقت چیکار میکنی ؟ میگفت مواظبشون هستم میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم من شکلاتامو می ذاشتم تو دهنم و میگفتم نه نه دوستی که تا نداره!
یک سال، دوسال ،چهار سال، هفت سال ، ده سال ، بیست ساله که گذشته اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه شکلاتامو خوردم اون همه شکلاتاشو نگه داشته اون اومده امشب تا خداحافظی کنه میخواد بره بره اون دور دورا می گه میرم اما زود برمیگردم من میدونم که میره و برنمی گرده یادش رفته یه شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه یه شکلاتم گذاشتم اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت
یادش رفته بوده که صندوقی داره واسه شکلاتاش
هردوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی من تا نداره
میدونستم دوستی اون تا داره
خوب شد همه شکلاتامو خوردم
اما اون هیچکدومشو نخورد
پر از شکلاتای نخورده
این دیگه فکر نداره وقتی میشنوی میگن
توبرو باهام نمون حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو غیر تو تو زندگیم هیچکی نبود
میدونی حرفی ندارم جز امشب زیر بارون برم پیش خدامون
میدونی جایی ندارم اگه زمزمه هامون شده یخ تو دلامون

من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذاشتی
رفتی با قایق عشقت روی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره ....
مادلی داشتیم واسه بردن
جونی داشتیم واسه مردن
کسی بودیم کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم
کسی آمد که حرف عشقو با مازد
دل ترسوی ماهم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی دل مارفته مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت مانیست
باید پارو نزد واداد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همون جاست
هنگام خداحافظی ام گریه نکن* حیف است خراب میشود چشمانت